تبليغاتX
کپر مجازی برای پاسداری از گویش دشتی
 

حُسا میکنم هاسی اسُخونا و مچ کچی اصلالت و فرهنگ و غیرت کار کرده سی ئی چیا هی شی بار زندگی سخت و نخش ئی مملکت شیل وامبیت!...


 

حس میکنم استخونا و اسکلتای اصالت و فرهنگ و غیرت کار کردن برای این جور چیزا داره زیر بار زندگی سخت و نخوش این مملکت پودر میشه!...

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 7:22 توسط الیاس سلیمی |

سلام خذمت موري رفيکي خم!
وبلاگ گرگونامه مطلبي درباره ي مراسم بزرگداشت منوچهر آتشي اش نوشتن تحت ئي عنوان که اونجکو هتک حرمت به امام زاده وايدن و ساز اشو آوردن و اشو زتن و...
 مطلب کامل اتو ميشند اينجکو بوخونيتو:
http://gorgu.mihanblog.com/
اما گومون ميکنم ئي نوشته و امثال ئي نوشته ي گرگو اگه فکر همه واييت خيلي اش ميشند تبعاتش گنه بشت! مو نظر خم درباره ي پست گرگو اينجکو ام نوشتن.

سلام خالو

احوال شريف؟

 خالو به نظر مو تار و سه تار اوکده (اون قدر) هم که شما ات گوتن نجس و گنه ني! تا همي ٥٠ يا ٦٠ سال پيش بيدن مراجعي که اشو ميگو شي دس هم بزني تو ميز ئي موسيقي حساب وامبيت و گنا کاريش هن! اما ما مي فهميم که ده ايسکو اصلا از ئي حکما خوري ني! يعني که از کديم اشو ميگو ساز و ئي بند و بساطا تو امام زاده و... نوريتو(نبريد) سي ئي خاطر بي که ديد اوسا نسبت به ساز يه ديد ده بي! يعني ساز و موسيقي مضموم شده بي و بردن چيز مضموم شده به داخل اماکن مقدس مشکل دار! اما ايسکو ئو چيي که شما ميگي ئي هن که يه چيز غير مضموم بردنش تو يه مکان مقدس باعث وامبه نقش ئو چيز عوض واييت! ساز صحري مکان مقدس وسيله اي خوب و... ولي به محض اين که ميشت تو مکان مقدس تبديل وامبيت به چيزي نجس و...
نکته بعدي ئي که توي مسيحيت از ساز پيانو سي موکه ي عبادت تو کليسا استفاده مي کنن.
نکته ي ده ئي که تو سنت عارفانه ي ما از موسيقي و رقص و سماع سي نزيک وايده به خيا استفاده اشو مي کردن(مولانا، شيخ ابو سعيد ابوالخير و...) ولي فقها هميشه سر ئي کضيه مرکر(غر زدن) اشو ميکردن و دليلش هم ئي هن که فقه ناظر به ظواهر هن ولي عرفان ناظر به روح عمل!
حلا هم خالو ارگ و ئي بساطا اشو نوردن(نياوردن) که ايکه ما سر و صيا هکنيم! تار و سه تار و سازي اصيل ايراني اشو آوردن که شاش اشعار مولانا و حافظ و عرفي گت ما مي خونن. الوته ما تو فرهنگ خومو کلو تو اماکن مقدس زيا امو مي بردن و بي حرمتي هم نبين! و صد الوته کضيه ي ساز با دخانيات زيمي تا آسمو فرک ميکوند!

خالو گرگوي عزيز تو ئي دور و زموني که زوونا همه بوريه هن(بريده است) فرهنگ و هنر تو سرش زته وامبيت، ئي پيليس اميدي هم که هن شما اهل فضل و فرهنگ نابود نکنيتو! ما اگه سي همچي کاري بييم تو سر همچي مراسمي بزنيم همي گپ فاطمه راکعي(به گمونم) ثابت ميکنيم که اش گوت که: همو کاري که سر منوچهر آتشي در اتو آورد سر قيصر امين پور در نياريتو! يعني گپ آيمايي مث ما ميزند که ئي ذاتي از فرهنگ و هن دير وايديم و تو سرش ميزنيم، اوسا منوچهر آتشي بزرگ به جي ئي که بندازن تو تهران تا همه دورش بگردن، مظلومانه بندازن تو چنگال آدمايي مث ما! ما بويد عرضه ي خومو ثابت کنيم نه حرف اونا که ميگن ما بي عرضه هسيم!


نظر شما رفيکا چن؟

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 11:14 توسط الیاس سلیمی |

سلام خذمت موری اونی که هنی ما یاشو نشتن!
و ریم سیا که دیر اندم و کولم شیش ام زه.
خیلی خیلی ئی روزا ری سرم کار رختن.
تو ئی پست ام مزی یه فکری که پری وختن تو سرم هن سیتو بگم. و او ئی که تو زوون دشتی هم ما مث خیلی از زوونی ده اسم بچامو دشتیاتی هونیم. تو زوون کردی، ترکی و... اسم بچاشو اسمایی مینن که خوشو تو زندگی شاش سر و کار اشو هن. اسمی طبیعت، صفتا، یا چیی ده!
تو زوون دشتی هم مو میگم بوید یه همچی چیی بوید امو بشت. حلا تو پست بیی مو چن تا از ئی اسمی پیشنهادی خم مینیسم سیتو. مثلا:
اسم دختر: گلماژ         اسم پسر: یاسی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام خدمت همه اونایی که هنوز ما رو فراموش نکردن!
و روم سیاه که دیر اومدم و زیر قولم زدم.
این روزا خیلی خیلی رو سرم کار ریخته.
توی این پست میخواستم یه فکری که خیلی وخته تو سرمه رو براتون بگم. و اون اینکه تو گویش دشتی هم مثل خیلی از گویش های دیگه ما اسم بچه هامون رو دشتیاتی بذاریم. توی گویش ترکی، زبان کردی و... اسم بچه هاشون رو اسمایی میذارن که خودشون توی زندگی باهاش سر و کار دارن. اسم های توی طبیعت، صفت ها یا چیزای دیگه!
توی گویش دشتی هم من میگم باید یه چنین چیزی ما باید داشته باشیم. حالا تو پست بعدی من چند تا از این اسم های پیشنهادی خودم رو مینویسم براتون. مثلا:
اسم دختر: گلماژ          اسم پسر: یاسی

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:20 توسط الیاس سلیمی |

سلام خذمت موری رفیکی جونیم!

عامو مو گنا وایدم! پت پت وایدم! بس خم ام واریتوند که پیشنهاد و انتقاد هکنیتو! شی کلوم گپی دس برسنیتو! شما بگیتو سی ئی وبلاگ چه کنم که بختر واییت!

تا شما گپی اتو نزتن مو شی شما جهلم و پست نمینم! تا کمک نکنیتو هم شاتو صل نمیکنم!...


 ترجمه به فارسی معیار:

  سلام خدمت همه ی دوستان عزیز تر از جانم!

بابا (عمو) من دیوونه شدم! پاره پاره شدم! بس که مو از تن کندم که پیشنهاد و یا انتقادی کنید! با کلام حرفی کمک کنید! شما بگید واسه این وبلاگ چیکار کنم که بهتر بشه؟

تا شما حرفی نزدید منم باهاتون قهرم و پستی نمیذارم! تا کمک نکنید هم باهاتون آشتی نمیکنم!....

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 17:21 توسط الیاس سلیمی |

آنان که محيط فضل و آداب شدند  در جمع کمال شمع اصحاب شدند

مگر زبان در کام مي جنبد؟ مگر رعشه ي دل که به لرزه ي دستهاي ناتوان سرايت کرده آرام مي گيرد که سخني بيان شود.

سخن از او سخني از جنس حرف هايي براي نگفتن است! همان ها که همان به که به ابتذال سخن آلوده نگردند! چون او که مي خواست بري بود از آلودگي ها!

وجودش نور بود که جان مشتاقاني که به وصالش مي شتافتند را صفا مي بخشيد. قديس بود گرچه به خواست و اراده ي خود توانست رها کند خويشتن را از دام تقديس کورکورانه ي مردمان!

کاش راهش چون نامش جاويد باشد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 22:6 توسط الیاس سلیمی |

 

کپون!

سلام خذمت موری رفیکی خم!
حسن زاد و حسین زاد و محمد در کپون/ بیی خیجه هنوز پاش در رکابن چل در زبون     

ئی کشه میتم یه کصه ای سیتو وازگو هکنم.
کصه ی ئی شعرکو میگن ئی ذاتی بین که مردکی بین تی تر که زن بضه ی عاکل و کارکنی اش بین که تیزو 2تا کل (کل چن سال خیلی عزیز بین) اش درس کرده بین و یه کلی هم تو کمش بین! زنک سال دووازه ماه کار اش می کردن و بیشترو کم گپ و سوکوت بین! ئی مردک نگبتی وایسند میشت ری ئی زنک زن وایسند و سیش همجا میارت! مردک زن بلکم نوو سوار اسپ اش کرد و اش آوورد خونه! زن نوو هنی کندش ری زین و سوار اسپ بی و دومن ننده بی که زن اولی اش دی که بضه شی آساک دیوار چسن و هی شی خین و چووه نو درس میکند و نو وایزند! سیلی اش که و شی میره اش اش گو ئی چن؟! ئی زنک چن تو خونه ات؟! ئی چطو مز کردن یه هلی گپ نمی زند؟ مردک جواب کشنگی اش دا زن چل گز زوون! اش گو:
حسن زاد و حسین زاد و محمد در کپون/ بیی خیجه هنوز پاش در رکابن چل در زبون    


ترجمه به فارسی:

سلام خدمت همه ی دوستای خودم!
حسن زاد و حسین زاد و محمد در کپون/ بی بی خدیجه هنوز پاش در رکابن چهل در زبون
این دفعه می خوام  قصه ای رو براتون تعریف کنم.
قصه ی این شعر به این صورت بوده که مردی در گذشته بوده که زن مظلوم وعاقل و کاری داشته و قبلا 2 تا پسر(پسر تو قدیم خیلی عزیز بوده) به دنیا آورده بوده یه پسر هم توی شکمش بوده! زنه دوازده ماه سال کار می کرده بیشتر هم کم حرف و ساکت بوده! این مرد نکبتی برمی داره میره روی این زنه یه زن می گیره و براش هوو میاره. مرده زن جدیدش رو سوار اسب کرد و آورد خونه. زن جید هنوز پشتش به زین و سوار اسب بود و هنوز پایین نیومده بود که زن اول مرد رو دید که مظلوم زیر سایه ی دیوار نشسته و داره وسایل درست کرده نون، نون درست میکنه و نون می پزه. نگاهی کرد و به شوهرش گفت این دیگه چیه؟ این زنه چیه که تو خوننه؟ این چرا کز کرده یه گوشه و حرف نمیزنه؟ مرده جواب قشنگی به زن چهل گز زبون زد:
حسن زاد و حسین زاد و محمد در کپون/ بی بی خدیجه هنوز پاش در رکابن چهل در زبون

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 17:58 توسط الیاس سلیمی |

نظر يكي از رفيكا!

مهران: درود یه پیشنهادی سیت ام هن ... ات میشا وبلاگت یه کمی پر جنب و جوش تر اش هاکنی ... ینی همش تو ننیسی و ما هم هویس نظر هاییم ... کاری هاکو که او کسی که نوشته هات میخونت اش بشائیت سهمی تو مطالب اش بشت ... وی مثلا : یه رو بیو بگو که هر کمتا بیَن در مورد نوم دهاتشو گپ بزنن و بگن از چه میت و مال چن ! و چیی ده ... ولی خو ای کارا که مو دلم میکشت انجام هائیت بوید که تو یه سایت بشت ... وبلاگ جاش نی ... ریش فکراکو ... یه رو/شو دور یَک هونخیم تصمیم ایلی بگیریم ایتور نه هامیت ... بدرود کلکو بدرود [خط فاصله] [خط فاصله] سلام خالو. حالت خشن؟ عامو مو از خیامن که کسی دسی برسنت یا وبلاگم فعال تر واییت! مطلب بیسی هکنیتو به نظرات خصوصی یا خور هاییتو و ایمیل هکنیتو به آدرس elyas.salimi1991@yahoo.com يا اگه هم دل تو ميكيشت وبلاگ گروهي كار كنيم و هر پيشنهاد ديگه هم پذيرا هسم!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 19:54 توسط الیاس سلیمی |

سلام خذمت موری رفیکای کپر!

مدتی هن که به روز نایدم. دلیل هم اشن. چون گومون میکنم د ئی طهری نوشته جوابگو نیسن.

گپی شی شما: لازمم هن که شما کمی کمکم هکنیتو! پیشنهاد یا انتقاد هکنیتو! وبلاگایی که دشتیاتی مینیسن خیلی کم هسن! نوشته تو ئی دنیی مجازی به آیمای بیشتری نیازش هن. بوید ایکه وبلاگایی که به زوون دشتیاتی مینیسن بیسیار واون که د کسی بیٌدش ناییت از ئی که وبلاگی مث کپر و گرگونامه(خیا بیامرز) و مسیله شی زوون دشتی هی مینیسن! هر کی تو هر زمینه ای که خوش دلش میکیشت بوید بینیست. فرکی نمیکند چه بشت(در دل، روزنوشت، نوشته علمی، احساس روزانه و....)! فکط دشتیاتی نوشته مهمن! دشتیاتی نوشته و دشتیاتی گپ زته بوید به صورت یه جنبش در بیت وگر نه 2 تا یا 3 تا وبلاگ دشتیاتی بینیسن فیهشی اش نی ،ئی آدرس هم جی خویی هن که دشتیاتی ها بین اونجا و زبون خوشو بینیسن!

http://www.facebook.com/dashtiyatiha  

سی خم: گومون میکنم د مث همیشه تکراری نوشته فیهش اش نی و بوید تخصصی تر کار کنم. میتم ری کضیه ی هویت و بحران هویت و اینا جدی تر و تخصصی تر کار هکنم. چون گومون میکنم دی و بوای دشتیاتی هنی نیفهن که چه ذاتی شی فارسی گپ زته شی بچاشو هی چه ضرری و اونا میزنن!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 23:45 توسط الیاس سلیمی |

 

اگه خرا نگم! 4 تا گویش اش هسن شهرستان سمنان. سنگسری، سرخه ای، سمنانی و جنوب شهر سمنان(محلاتی) که هیچ کمتا نیفهن که ئو یکی چه میگوت! حتی سمنانیا گویش هیرو شهرشو بلی(بلد) نیسن! یعنی یه شهر و 2 گویش الازه(جدا)! حلا میتم ئی بگم که گویشی که دامنه ی گستردگیش به کهر(قدر) یه شهرستانی هم نامبیت چکی سیشو ئی گویش مهمن!
اول شهر سمنان که داخل وامبی نوشتن:
به شهر سِمنی خوش اِمیچین ( به شهر سمنان خوش آمدید)
از شهر که میتت صحرا وایی:
سفر خوشی شما رَ آرزو ماکرین( سفر خوشی برایتان آرزو میکنیم)
آیا ئی تفاوت سواد و فهم و درک مسئولی ئی دوتا شهرستان نمیرسنت؟ حلا به نظرتو اگه سی مسئولا گُته واییت که ونسن(مثلا) اول شهرستان دشتی نوشته واییت:
وُ شهرستان دشتی خش (خووش) اندیتو.
یا موکی صحرا وایده:
سفر خشی اتو بشت.(سفرتو خووش بشت یا...)
واکنش مسئولا چن؟ خود مردم اصلا یه همچی چی سیشو بگی نمیگن زشتن؟! و ئی چن؟ نِکنه(مگر نه) ئی تفاوت آگاهی هن؟!
نِکه(مگر) سمنانیا شی ئی کار کصدشو ئی نی که سی کسِی ده که مال جی ده هسن بگن که ها ما هم سی خومو یه گویشی امو هن؟! ریشه و اصلی امو هن. تاریخی که ما اش ساختن و سی خومو زوونی امو هن که بین ما و جی دِ فرک مینت!
اُما ما! بوید تو فکر نبشیم یا خجالت بیکیشیم از ئی که سی کسِی د بگیم که گویش ما یکی از کدیمی ترین گویشای کشورن. بوید خجالت بیکیشیم که بی هیچ سعیی و تنا شی گپ زته ثابت میکنیم که ریشه ی ما کمش میرست شی ساسانیا! و خومو و گویشمو هنی اصیل موندیم. همو پهلوی ساسانی! 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 7:19 توسط الیاس سلیمی |

سلام خالوا!

خالوا شما خور گرگو اتو نی؟

وبلاگش چه وایدن؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 0:54 توسط الیاس سلیمی |

                                                    « انا للله و انا الیه راجعون»

                      پدر شعر بومی جنوب حاج علی مرادی رخت سفر ابدی بر بست!
    ما به خرداد  پر از حادثه عادت داریم!
چند روز پیش خبر فوت بزرگ مرد راه آزادی عزت الله سحابی داغدارمان کرد که علی رغم تمام دغدغه و دین مان همه چیز دست به دست هم دادند تا نتوانیم با دوستان در تشییع جنازه ی او شرکت کنیم و روز تشییع جنازه که وارد اتاق شدم امین با سیگاری نیم سوخته به دست و چشمانی پر از اشک  بهت زده گفت: «خبر را شنیدی؟» گفتم کدام خبر؟! «هاله سحابی امروز در تشییع جنازه در گذشت»! خبر درگذشت آن پاک زن پاک باز و متین و بزرگوار مبارز از طرف دیگر از آن عادت خرداد  پر از حادثه گشت!
اما این خبر را چگونه باور کنیم! خبری که عادت خرداد پر از حادثه را پر فاجعه کرد!
« کلاخا روزم از رنگت تریک تر»! کلاخا امروز این راه دراز بار سنگین خبر را چگونه بر دوش کشیدی تا روز ما را از رنگ بال هایت تیره تر کنی. به تماشای سور عزای ما بنشینی و بگویی که شیر مردی از دیار دشتی با شمشیر آخته ی شعرش که درد مردمان دشتی را فریاد می کرد و او که عشق را با تمام وجود با زبان ساده و احساس پاک روستایی اش به تصویر می کشید و در اوج احساس و پاک بازیِ عاشق که همه چیز به کناره می رود جز عشق، اصالت خویش را به تصویر می کشید و نشان می داد که دشتی و دشتیاتی اگر زمین و آسمان هم دست توطئه به یکدیگر دهند نمی توانند ذره ای او را به حضیض بکشانند و تفنگ پر کرامتش ذلت را همیشه نشانه می رفت ، امروزما را با غم غریب رفتنش تنها گذاشته است.
امروز که درغم او دل آفتاب جنوب آتش گرفته ونخل های نخلستان های دشتی چونان دسته های زنانِ داغدار گیسوهاشان  پریشان و سر به زیر و بهت زده سکوت کرده اند و خرماهاشان را برای ذکر فاتحه ای به رهگذران تعارف می کنند ، اگرچه همه ی داغداران غم دل را با کلاخا این گونه می گویند:

« کلاخا روزم از رنگت تریک تر      امیدم از کد فاطو بریک تر»

اما از پسِ پرده ی عزا دست همت به کمر هم می بندیم و یزله خوان بر می خیزیم و می گوییم که راه پردشوارش را پر رهروییم و سخن دل را از زبان دوست به دوست گر چه بسیار عزیز بود این چنین می گوییم:

          « بچ دشتی اگه دسش تفنگن    همیشه حاضر میدون جنگن»

« خُم وُ هر چیم هِسِن کُروونِ سِرَت بیت    به خیرِ گلی کُش که دیه نوامبیت

  تفنگ و کیس کمر ناموسِ مردن           گلی کُش تام بُدِن خُصّم نخووَردِن»

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 0:0 توسط الیاس سلیمی |

سی ئی که پری اطلاعات از کردا و اوضی اونا گیرم بیت یکی از دانشجویِی کرد به اسم کامران کتابی سیم معرفی اشو که. یه مشتی گپ در مورد کردا امو زه و پری اطلاعات گیرم امت. بی د گپ ما ره طر زوون کردی و کلا نگاهداری از گویشا. مشتی گهپاش خوو کشنگ و بکار بخور بی!

اش میگو مو کلاس اول دبستان معلممو رسم الخط کردی نوشو ما اش دا و بی هم خم نوشو پری رفیکام و هم نوشو بچی کاکا و دایام ام دین! او هم مث خم اش میگو از هوم کوچیکی بوید شی بچامو شی گویش خومونی گپ بزنیم. از کول یکی زوون شناسِی کرد اش میگو اگه آیم موری زوونِی دینیا بلی بشت اما زوون مادری خوش بلی نبشت بی سوادن!

یکی از پیشنهاداش ئی بی که موری چیِی که مینیسیم و عمومی نیسن و واجب نکردن که کس د بهمت شی زوون خوت بینیسی! ونسن تاریخا و نوشته ی کر و گوشه ی کتوا شی زوون خوت بینیس! از ترجوه های خوش بی که اش میگو نوشته خیلی اثرش زیا هن. هم تو زیا کردن اشم و زوون و هم تو وامندن و پایداری زوون!

اما بگم وهنا همش گپن! تا خومو رو نکنیم! اشتو نکنیم! و افتی ور نزنیم هیچ فیهشی اش نی! چه از زوون یه کرد گپ بشنی چه تو وبلاگ کپر مجازی گپ بشنی!  



یه سوال!

کلماتی مثل «دانشجوهای» یا «درخت های» و... توی گویش دشتی به صورت «دانشجویی» و یا «درختی»در میاد که ممکنه باعث غلط خوندن بشه و یا سخت خوندن بشه. چیکار باید کرد؟



واکنش افراد استان بوشهر بعد از دیدن تصادفی دلخراش!

خورموجی: کزاش گشته بیدن!

بوشهری: ای ددم!

برازگونی:خواردیش خو!

گناوه ای:یاکنی رهته تی بواش!

دشتگوری:کمک کنین اساسلش پشک و پره نواوو بیریمش!

دهکنه ای: یا شیخ اولیا کمکش کو!

کاکی: یا جد حاج سی مح مین! شیل وایی!

بندری: وی بووا چلقنادش!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 11:8 توسط الیاس سلیمی |

سلام خذمت موری رفیکی خم

ئی کشه میتم کلمه یی که ئو کشه ام گو که سی سید کوچک هاشمی زاده ام برده بی ولی تو دفتر ئو نبی سیتو بینیسم:

1-    ضرب المثل- ای واویلا و بیل و بکرکشن (ey vaveyla wo bilo bakrekeshen): مجاز از شروع یک کار پر دردسر

2-    عشم: (eshm) آسایش     

 3- نخیز: (nekhiz) دشمنی

 4- هم جا: (hom ja) «زن شوهر یک زن» (هوو)    

 5- ونسن: (vansan) مثلا   

 6- خره دول: (khreh dowl) جای پرت- جای خراب    

7- له لوال: (lah lowal) زمین نامساعد- زمین ناهموار       

8- پرساندن: پخش کردن- بپرسو: (beparsu) پخش کن   

 9- شیریشک: (shirishk) چسبان- شل شیریشک: گلی که به دست یا پا می چسبد      

10- ضرب المثل- ملک خیا نه تنگن پی گیا نه لنگن: کنایه از اینکه دست و پای طرف بسته نیست و می تواند کار خودش را بکند

11- تاشار: بیابان              

 12- هنز: (hanz) زباله- پس مانده

 13- نایجرنم: (nayjernom) پیدا نمی کنم- واجرنی: پیدا کردن

 

سیتو بگم که راسش یه مشتی کلمه هم که ام اشتن تو دفترم ام نوشتن اما خم معنی شو نیفام! اگه شما می فهمیتو بگتیو تا مو معنیشو تو دفترم بینیسم:

 هپو: (hopow)    کور مکری:  (kure mokri)   کل کجاخ: (kel kejakh)   - دور: (dever)  

  لچی: (lechi)



 یه اتفاق عجیب!

داشتم هم زمان وبلاگ خودم و وبلاگ انجمن کارآفرینی مون رو به روز میکردم که متوجه شدم همین پست رو که فرستادم رفته تو وبلاگ انجمن ثبت شده! رفتم تو مدیریت اون وبلاگ دیدم تمام مطالب این وبلاگ تو لیست مطالب قبلی اون وبلاگ هم هست!!! عجیب تر! شروع کردم مطالب رو از تو قسمت مدیریت اون وبلاگ پاک کردن که یهو متوجه شدم که اونجا رو که پاک میکنم از تو وبلاگ خودم هم پاک میشه!!!

نتیجه اخلاقی: مطالبی رو که پاک کرده بودم دوباره گذاشتم تو وبلاگم با این تفاوت که دیگه نظرات پریده بود!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:36 توسط الیاس سلیمی |

من درد در رگانم

         حسرت در استخوانم

                 چیزی نظیر آتش در جانم می پیچد    

به سلتی که مثل همه ی سلت ها و مسیله ها و گرگونامه و دشتی ها و... مهمانخانه ای کوچک است برای بیان اندیشه هایی وسیع و دلسوزانه سری زدم. باز سخن از درد است! درد یعنی همان آفتاب گرم دشتی و جنوب که با آن زاده شدیم و از نخل هایی که زندگیمان به آنها بسته بود اسقامت را آموختیم و درد زیبایی جاودانه ی وجودمان گشت که مرد زاده شویم و مردانه مرگ را به کام کشیم نا اهلان و دشتی فروشان کم نبوده اند و هیچگاه هم کم نخواهند شد ما باید «ره توشه برگیریم/ قدم در راه بی برگشت بگذاریم».

مطلبی به خاطر همایش فایزدشتی توی وبلاگ سلت و دشتی ها نوشته شد. توی قسمت نظرات این دو وبلاگ یه نظر جلب توجه میکرد! کسی با نام بچ دشتی یه نظر داده بود که دهن آدم رو باز میذاشت! امروز که خواستم دوباره نگاهی به اون نظر بندازم دیدم وبلاگ دشتی ها اون نظر رو پاک کرده ولی اون نظر توی وبلاگ سلت هنوز بود. اسم بچ دشتی یادآور شد اون بیت استاد شاعر بزرگ دشتیاتی حاج علی مرادی (که خدا بهش سلامتیش رو بده) که میگه:

بچ دشتی اگه دسش تفنگن/ همیشه حاضر میدون جنگن

اینجا بود که وظیفه ی خودم رو دیدم که این مطلب رو بنویسم!

بچ دشتی:  

  «سلام.
خوب چرا اینا رو نمیگید؟ چرا الآن میگید؟ بگید که مسئولین ما چه آدمای پدر سوخته ای هستند که... چرا میگید آقای م-ز اومد و گفت که پاره میکنم بنر رو! آخه مگه ماشالله زارعی جز یه حمال کیه؟!
چرا نمگید که تون آدم محترمی که گفته بنر رو پاره کنید یا جوازش رو داده و بعد با مسئولین هماهنگی کرده واسه تحریم همایش جناب مصلح امام جمعه ی خورموج بوده؟! فقط به خاطر اینکه فراموش شده که دعوتش کنن! من هر جا میشینم این جریان رو تعریف میکنم! مردم ما باید بدونن چه خبره تو شهر! کیا دارن چه کثافت بازیا و عقذه ای بازیایی در میارن! بعد میگین شهر خاموشه! بگید تا مردم هم تو فاز باشن!»

بعد این نظر صحت این قضیه رو از منابع قابل اعتماد و در جریان جویا شدم. دیدم بله!!!... و فهمیدم که بار اول هم نیست که این حرکات صورت میگیره از این دار و دسته! و قبلا هم بنرهای دیگه رو پاره کرده اند...

چه بگم؟!

سکوتی و دیگر هیچ...   

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:29 توسط الیاس سلیمی |

سلام!

سلامي به خشي بوي باروني که خلط خهک دشتين سي همه ي کسي که عشک و دار و ندارشو دشتين!

از همه ي رفيکاي که دير دير ميم طرشو معذرت! از اونايي که جواب نظراشو درس و حسابي ام ندين معذرت!

حکيکتش گرفتار بيدم اول ميان ترم و بي هم پايان ترم و انجمن کارآفريني و... دي ميتم حلا که گرفتاريام سبک وايدن مث آيم به روز واوم!

تو ئي پست ميتم يه پيشنهاد کوچيکي هايم سي حفظ واژه هاي دشتي و ئو ئي که يه دفتري واسنيتو و توش کلمه هايي بينيسيتو که:

١- تاحلا اتو نشتن (نشنيده ايد) ( مثلا": نخيز!)

٢- اتو اشتن(شنيديد) ولي نه با ئي تلفظ ( مثلا شما اتو اشتن علدن(درسته - باشه) اما از زوو کس د مشنيتو: عيلن يا عدلن!)

٣- اتو اشتن ولي نه تو گويش دشتي ( سي نمونه: فيت!(مشت) که همو fight هن که شما کولا(قبلا)  ات اشتن!)

٤- اتو اشتن اما خيلي وخت کول! و فکر ميکنيتو کم کاربرد وايدن و ئي واژه هي از بين ميشيت!

٥- ضرب المثل ها واصطلاحات دشتي چه متداول و چه غير متداول!  

6- گهپي که فکر مردم نشو ميت! ( مثلا يايم ميت که کولا که مو کوچيک بيدم پي سفره اشو ميگو: شکر خيا! شکر ئي نعمت که به برکت امام خميني هن!!!)

٧- کلمه اي که کاربرد اشن اما جاش شي يه کلمه ي فارسي هي عوض وامبيت! ( مثلا جي کلمه تي با کلمه ي جلو)

مو خم بيشتر يک سال پيش يه همچي دفتري درس ام کرد و فکر ام نميکرد ايکه واژه بشت که مو ام نشته بشت(نشنيده باشم) و تو گوشم خوورده بشت و دکت(دقت) ام نکرده بشت! تو ئي توسون(تابستان) که دفترم ام برد سي سيد کوچک هاشمي زاده سيم جالب بي که از تو ئي نزيک ٢٥٠ واژه حدود ١٠ تا واژه اصلا تو کتاب استاد نبي و ئو اش نشته بي! اگه هر کسي ايکه واژه هم جمع هکند کمک خيلي گتي هن!

 اما يه نکته! ئي که تا کلمه از تو ذهنتو صحرا نشتن بينيسيتو!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:28 توسط الیاس سلیمی |

سلام خذمت موری کسی که دشتی دوس هسن!

« دروغ است که تا ملتی به سطح تولید معنوی و فکری نرسیده است بتواند به سطح تولید اقتصادی و صنعتی برسد.» (دکتر شریعتی)

ام مذی تو ئی پست یه مقاله ای با عنوان «منو کلتور فرهنگی» (تک فرهنگی کرده) بینیسم اما ام گو که اگه اول اثرات فرهنگی مختلف ری جامعه برسی کنم و بی بیم فرآیند تک فرهنگی کرده تو پستی د برسی کنم بخترن!

تو ئی پست نمیتم خم تنا گپ بزنم. میتم یه چن تا مثال از اثرات اصالت تو جلوگیری از ابتذال فرهنگی بررسی کنم و ویکیا والم تا بکیه نظر هاین و بگن!

به نظر شما ئی که آیم اصالت فرهنگی اش بشت چه تاثیری ری فکرش اشن؟ مو ئو کشه که بر سید کوچک هاشمی زاده بیدم هم ئی موضوع مطرح ام کرد و او هم موافک بی با ئی حرف مو که که دولت اگه اش میت شی فساد مبارزه هکند بوید بیت ری اصالتی کوما مانورهایت!

مثلا" به نظر شما دختی که لواس کردی ترکی لری و... بر میکند اگه ئی لواس خوش که از کوچیکی وابستگی تو دلش به ئی لواس سیش دیار اندن و ریش تعصب اشن آیا به راحتی لواس مینت کنار و هر هر تیپ لواس که هر روز شی یه مدلی میت تو بازار بر میکند؟ یا مثلا سلیکه ی موسیقیایی مردمی که گوش اونا شی سازای سنتی و محلی عایت کردن به همی راحتی وایلن و هر رنگی(موسیقی) گوش میگیرن؟ آیا فکر یه کوم به تاریخ و فرهنگ آبا اجدادش بستگی اش نیسن؟

ام میت مثالا و نظرای شما ادامه ی مطلو مو بشت...   

+ نوشته شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت 23:34 توسط الیاس سلیمی |